تبليغاتX
فاطمه (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه الزهرا(س) بهترين مادر بود ... در حجره اي كوچك، انسان هايي را تربيت كرد كه نورشان از بسيط خاك تا آن سوي ملكوت درخشيد تا امروز كه عالميان در انتظار آخرين فرزندش نشسته اند.

 

فاطمه(س) نمونه يك انسان كامل است و شيوه زندگاني او سراسرعدالت، صبر مهرباني، بردباري، بخشش، از خودگذشتي، ايثار، عفاف و حجاب، فداكاري است.

زهرا(س) در مديريتي منصفانه و كارآمد، محيط خانه را اداره مي كرد و در اين مكتب فرزنداني تربيت كرد كه درس انسان سازي را به جهانيان آموختند.

حضرت زهرا از زن بودن احساس حقارت و كوچكي نمي كرد و مقام زن را بسي عالي و شامخ مي دانست و اين لياقت را در خويش مي ديد كه دستگاه آفرينش چنين مسووليت سنگين مهمي را بر دوشش نهاده و چنين پايگاه مهمي را بدو تفويض كرده است.

اين بانو با تمام كمالات و فضايلات اخلاقي فارغ از اين كه يك همسر نمونه براي امام اول شيعيان بود مادري مهربان براي كودكانش نيز بود ، اگر چه فرزندان اين بانو و اميرالمومنين ذاتا بچه هاي پاك سرشت ساخته شده بودند ولي مادر تاثير ديگري دارد.

حضرت فاطمه (س) با يك مديريت صحيح و به كار بستن ويژگي هاي تربيتي، توانست فرزنداني را به جامعه اسلامي تحويل دهد، كه هركدام منشا آثار خير و پيشرفت دين و احكام الهي شدند و عملا به الگوها و اسوه اي مقاومت، شرف، هدايت، بخشش، سخاوت، ايثار، جانبازي، شهادت تبديل شدند.

اين آغوش گرم مادر و نوازش هاي مخلصانه پدر است كه روح بشر دوستي و علاقه به همنوع را در كودك مي دمد و براي اظهار همدري و كمك به ديگران بلكه سرچشمه اخلاق و شخصيت آينده فرزند را مي سازد.

روزي رسول خدا امام حسن را مي بوسيد و نوازش مي كرد 'اقرع بن حابس' عرض كرد :من ده فرزند دارم ولي تا حال هيچ يك از آنان را نبوسيده ام.

پيغمبراكرم(ص) غضبناك شده و فرمود: اگر خدا محبت را از قلب تو گرفته من چه كنم؟ هركس نسبت به اطفال ترحم نكند و احترام بزرگسالان را نگه ندارد از ما نيست.

فاطمه(س) امام حسيني(ع) تربيت كرد كه در احقاي حق اسلام و فرايض ديني، جان خود و عزيزانش را در راه دفاع از ارزش ها و مبارزه با بيدادگري فدا كند.

اين بانو دختراني همانند زينب و ام كلثوم پرورش داد كه بوسيله ايراد خطبه ها و سخنراني هاي افشاگرانه و شورانگيز، دستگاه ظلم و ستم بني اميه را رسوا كرده و مردم خفته را بيدار كند.

حضرت فاطمه(س) در تربيت فرزندان از محور و آموزه هاي عدالت پروري استفاده كرده و با عواطف محبت آميز مادري تك تك آنان را به اين صفت انساني و اسلامي تشويق مي كرد تا حدي كه جهان امروز در انتظار عدالتخواهي مهدي موعود(عج) است.

رسول خدا(ص) درباره عدالت ورزي مي فرمايند: در ميان فرزندان خود به عدالت رفتار كنيد، همان گونه كه دوست داريد ديگران در مورد شما به عدالت و محبت رفتار كنند.

اين مادر نمونه با رعايت حجاب و عفاف ، دختران و پسران را چنان تربيت كرد كه الگويي براي دختران جوان و پسران باشند تا عزت دروني و وجودي خود و تعادل رواني و روحي جامعه را حفظ كنند.

زينب كبري در شيوه سخن و بلاغت نيمه ديگر مادرش بود آن گونه كه زهراي اطهر در خطبه فدكيه به ايراد سخنراني پرداخت و از حقوقش دفاع كرد دخترش عقيله بني هاشم در عاشورا از حق امامت و سالت دفاع كرد.

راضيه مرضيه در سخت ترين شرائط اقتصادي و ناامني، فرزنداني پاك و عالم و با فضيلت تربيت كرد و در عين حال نيز از وظائف عبادي و تربيتي و حتي سياسي نيز دور نماند. آنگاه كه او تا صبح به نماز مي ايستاد و همسايه ها را دعا مي كرد، فرزندانش را با عمل خويش به عبادت و رفع نياز نيازمندان دعوت مي كرد.

امام حسن مجتبي مي فرمايد: 'مادرم فاطمه(س) را در شب جمعه در محراب عبادت ديدم كه به عبادت و نماز مشغول است او پيوسته به ركوع و سجود مشغول بود كه شب به پايان رسيد.'

اينان امام حسن و حسين(ع) پسران آن بانوي عابد هستند كه همان شيوه بندگي و عبادت را الگوي خود قرار داده و شبانه روز هزار ركعت نماز مي گزاردند و راه مادر و پدر را ادامه دادند.

فاطمه(س) آن چنان به بچه هايش علاقه مند بود كه حتي نسبت به ايام بعد از خود نيز حساس بود و به اميرالمومنين علي(ع) سفارش كرد.

حضرت فاطمه(س) در بستر بيماري در مورد بچه هايش دو نوع وصيت كرد: نخست در مورد انتخاب همسر، كه به بچه هاي فاطمه(س) مهربان باشد. دوم برخورد محبت آميز اميرالمومنين با آنان و اينكه علي(ع) از دو شب يك شب را در كنار بچه هاي داغ ديده فاطمه (س) بماند.

سرانجام اين بانوي بزگوار اسلام با انجام وظايف مادري نمونه در اسلام در سال يازدهم هجري چشم از جهان بست.

میلاد یگانه مروارید دریای هستی حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر مبارک باد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 19:32  توسط پایگاه ام البنین(س)  | 
 

خودش را به خانه فاطمه رساند. چشمانش را به چهره بانوی مهربانش دوخت. هربار که نگاهش می کرد، غم سنگینی سینه اش را می فشرد. بانو چشمانش را گشود و فرمود:

ـ اسماء! آبی بیاور تا وضو سازم.

آب که حاضر شد؛ بانو به آرامی وضو گرفت. سپس خودش را خوشبو ساخت، در حالی که جامه نوین را بر تن می کرد، فرمود:

ـ اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم، چهل درهم کافور بهشتی آورد. حضرت آن را سه قسمت کرد. یک حصّه آن را برای خودش نگهداشت و یک بخش آن را برای من و حصّه سوم را برای علی علیه السلام . آن را بیاور تا مرا با آن حنوط کنند.

بار دیگر به چهره نورانی بانویش چشم دوخت. دلش می خواست بنشیند و مدتها نگاهش کند. به فکر فرو رفت. از خودش پرسید: بانو، کافور را برای چه می خواهد؟ همچنان در اندیشه فرو رفته بود. کم کم دلش به لرزه آمد. قدمهایش سست شد. حرفهای فاطمه علیهاالسلام بوی خداحافظی داشت. بانو خبر از یک پرواز می داد. پروازی تا بی نهایت.

همه چیز را فهمیده بود، سرش را پایین انداخت. بغضش را فرو خورد. دلش نمی خواست بانوی مهربانش به ناراحتی او پی ببرد. می دانست که دل بانو، غصه های زیادی دارد؛ غصه هایی که بعد از رفتن پدر بزرگوارش در دل سوزانش جای خوش کرده بودند. خودش را به بسته کافور رساند. دستهای لرزانش را جلو برد و آن را برداشت. لحظه ای بعد خودش را به بانو رساند. فاطمه علیهاالسلام با دیدن بسته کافور به سخن آمد:

ـ آن را نزدیک سرم بگذار.

بسته کافور را بالای سر زهرا علیهاالسلام گذاشت. پرده ای از اشک، جلوی چشمانش را گرفته بود. بانویش را می دید که پاهایش را به سمت قبله نهاده، خوابیده است. و در حالی که جامه اش را بر رویش می کشید، فرمود:

ـ ای اسماء! ساعتی صبر کن، آنگاه مرا صدا کن؛ اگر جوابت را ندادم، علی علیه السلام را خبر کن، بدانکه من به پدرم ملحق شده ام.

حرفهای فاطمه علیهاالسلام که تمام شد، احساس کرد که تیری بر دلش نشست. از جایش بلند شد. نفسش بند آمده بود و داشت خفه اش می کرد. دستش را به آستانه در قلاّب کرد تا بر زمین نیفتد. سینه اش به شدّت می سوخت و او را رنج می داد. دستش را روی قلبش گذاشت، تند تند می تپید. خانه خلوت بود. صدایی نمی آمد. از دیوار فاصله گرفت. خانه به دور سرش می چرخید. دستهایش را روی سرش گذاشت. نشست؛ فضای غم آلود خانه برایش عذاب آور و دردناک بود. طاقت پرپر شدن فرشته زندگی اش را نداشت. دلش می خواست فریاد بزند؛ ولی بغضی که در گلویش ایجاد شده بود، امان نمی داد. لحظه ای سکوت کرد. صدایی نمی آمد. دستهایش را به زمین گذاشت، به زحمت بلند شد. قدمهایش می لرزید. نگاهش را به اطراف چرخاند. صدای بغض آلود و گرفته اش سکوت خانه را شکست:

ـ ای دختر مصطفی! ای دختر بهترین فرزندان آدم! ای دختر بهترین کسی که بر روی زمین راه رفته است! ای دختر کسی که در شب معراج به مرتبه «قاب و قوسین او ادنی» رسیده است...!

لحظه ها به کندی می گذشت، سیلاب اشک صورتش را در برگرفته بود. رنگ چهره اش تغییر کرده بود. زانوهایش به لرزه افتاده بودند. نشست، دستهای لرزانش را به سوی جامه دراز کرد و آن را از روی بانویش کنار زد. احساس کرد که آسمان بر سرش فروریخته و زمین در زیر پایش به لرزه آمده است. فهمید که بانوی بزرگوارش او را در عالم غریبی تنها گذاشته است. سرش داغ شده بود. دستهایش را از هم گشود. دردمندانه بانویش را در بغل گرفت. لبهایش را به چهره ارغوانی و کبود شده بانویش نزدیک کرد و بوسه باران نمود.

هنوز فاطمه را در آغوش داشت. صدای درِ خانه توجه اش را جلب کرد. بی اختیار چشمانش را بست. لحظه ای به فکر فرو رفت. از خودش پرسید:

ـ اگر حسنین از مادرشان بپرسند، چه بگویم؟!

سرش را به سوی حسنین علیهماالسلام برگرداند! آنها به خانه وارد شده بودند. با دیدن بستر مادر، مضطربانه، سکوت سنگین خانه را شکستند:

ـ ای اسماء! چرا در این وقت، مادر ما به خواب رفته است؟

سرش را پایین انداخت، هنوز گلویش می سوخت. صدایش به زحمت بلند شد:

ـ مادرِ شما!....

جمله اش قطع شده، نگاه غمبارش به زمین دوخته شد. طاقت تماشای چهره های محزون میوه های دل رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم را نداشت. نه تنها با پرواز یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، آنها یتیم شده بودند که او نیز تنهای تنها شده بود.

منتهی الآمال، ج 1، ص 262 و 263.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 21:17  توسط پایگاه ام البنین(س)  | 
 
باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سر و سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن....
از فریدون مشیری
نوروز باستانی بر همه ایرانیان خصوصا دوستان عزیزی که به این وبلاگ تشریف میارن فرخنده باد...
 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 21:14  توسط پایگاه ام البنین(س) 
سلام و عرض ادب به همه دوستان عزیز

دوستان گرامی تصمیم گرفتم این پست رو با کمک شما تکمیل کنم.به این ترتیب که شما در قسمت نظر  خواهی نظرتون رو در مورد شرکت در انتخابات با ذکر دلیل قید میکنید.

پس:

آیا در انتخابات شرکت میکنید؟چرا؟

پیشاپیش از محضر شما دوستان گرامی کمال تشکر را  دارم.

با سپاس...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 9:19  توسط پایگاه ام البنین(س)  | 

جهان سرسبز و خرم گشت از میلاد پیغمبر
منور قلب عالم گشت از میلاد پیغمبر
بده ساقی می باقی که غرق عشرت و شادی
دل اولاد آدم گشت از میلاد پیغمبر
تعالی الله از این نعمت کز او اسباب آسایش
برای ما فراهم گشت از میلاد پیغمبر
ز لطف و رحمت ایزد ز یمن مقدم احمد
ظهور حق مسلم گشت از میلاد پیغمبر
بشام هفده ماه ربیع و سال عامل الفیل
رسالت ختم خاتم گشت از میلاد پیغمبر
بشارت ده به مشتاقان که ز امر قادر منّان
دل ما عاری از غم گشت از میلاد پیغمبر
ز ناموس قدر بشنو تو گلبانگ خطر زیرا
سر نابخردان خم گشت از میلاد پیغمبر
بنای جهل ویران شد ز یمن میمنت بارش
جهان از علم اعلم گشت از میلاد پیغمبر
دوصد اعجاز شد ظاهر که در عرش علی حیران
دو صدعیسی ابن مریم گشت از میلاد پیغمبر
بشد دریاچه ساوه تهی از آب و برعکسش
سماوه همچنان یم گشت از میلاد پیغمبر
به شهر فارس چون شمعی بشد آتشکده خاموش
جمال حق مجسم گشت از میلاد پیغمبر
ز یمن مقدمش منشق جدار طاق کسری شد
که حیران خسرو جم گشت از میلاد پیغمبر
قدم در ملک هستی زد چو ختم الانبیا احمد
مقام ما مقدّم گشت از میلاد پیغمبر
نوای بانگ جاءالحق بباطل چیره شد ایدل
نظام دین منظّم گشت از میلاد پیغمبر
ز حسن پرتو رویش خجل در مغرب و مشرق
مه و خورشید اعظم گشت از میلاد پیغمبر
من « ژولیده » می گویم بگو بر دوستارانش
که شرّ دشمنان کم گشت از میلاد پیغمبر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 10:42  توسط پایگاه ام البنین(س)  |